مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
50
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - چون ياران حسين عليه السّلام كشته شدند وجز خانوادهاش كسى با أو نماند كه عبارت از أولاد على وأولاد جعفر وعقيل وامام حسن باشند ، گرد هم آمدند ويكديگر را وداع كردند . علي بن الحسين عليه السّلام ( ف ) زيباتر وخوشخوتر همهء مردم بود . از پدرش اجازهء نبرد خواست . به أو اجازه داد ونگاه نوميدى به أو كرد واشكش سرازير شد وگريست ( مح ) روايت شده [ است ] كه ريش مبارك سوى آسمان بلند كرد وگفت : « خدايا ! گواه اين مردم باش ! جوانى برابر آنها رفت كه شبيهترين مردم است به پيغمبر تو در خلقت واخلاق وگفتار . ما هروقت مشتاق ديدار پيغمبرت مىشديم ، به روى أو نگاه مىكرديم . بار خدايا ! بركات زمين را از آنها دريغ دار وجدايى ميان آنها افكن وآنها را پارهپاره كن . روش آنها را ناستوده كن وواليان را هرگز از آنها راضى مدار ؛ زيرا آنها ما را دعوت كردند تا يارى كنند . سپس بر ما جهيدند وبا ما جنگيدند . » سپس به عمر بن سعد فرياد كرد : « چه بر تو است ؟ خدا نسلت را قطع كند وكارت را نامبارك كند وكسى را بر تو مسلط كند كه در بسترت سرت را ببرد ؛ چنانچه رحم مرا قطع كردى وحرمت رسول خدا را دربارهء من مراعاة نكردى . » سپس بانگ برداشت واين آية را تلاوت كرد ( آل عمران آيهء 33 ) ؛ « براستى كه خدا آدم ونوح وآل إبراهيم وآل عمران را برگزيد بر جهانيان نژادى كه از يكديگرند وخدا شنوا ودانا است . » علي بن الحسين بر لشكر حمله كرد ومىسرود : « منم علي بن حسين بن علي * ما به خدا هستيم أولى به نبي از شبث وشمر همان پست دنى * تا خم شود تيغ زنم چون زدني همچو جوانى هاشمي علوي * از پدر امروز كنم دفع بدى خود نسپاريم بر آن ابن دعى » بر لشكر چندبار حمله برد وجمع بسيارى كشت ( مح ) . به اندازهاى از آن لشكر كشت كه به شيون آمدند . در روايتي با تشنگى يكصد وبيست مرد را كشت . در مناقب گويد : « هفتاد مبارز را كشت ونزد پدر برگشت وزخم بسيارى بر تن داشت . » ( مح ف ) عرض كرد : « اى پدر ! تشنگى مرا كشت وسنگينى آهن توانم برد . دسترسى به شربت آبى هست كه توانى گيرم وبر دشمن بتازم ؟ » ( ف ) حسين گريست وفرمود : « وا غوثاه ! پسر جان اندكى بجنگ وبههمين زودى جدت محمد را ديدار كنى واز جام لبالب أو بنوشى وهرگز تشنه نشوى . » ( مح ) گفتهاند كه به أو فرمود : « اى پسر جانم ! زبانت را بيرون آور . » زبانش را گرفت ومكيد وانگشتر خود به دهانش نهاد وفرمود : « به ميدان برگرد كه اميدوارم به شب نرسى تا جدت از جام لبالب خود شربتى به تو بنوشاند كه بعد از آن هرگز تشنه نشوى . » رمز 61 - بعضي گفتهاند : حسين عليه السّلام زبان على را در كأم گرفت تا به أو بنمايد كه كأم وى از كأم أو خشكتر است وبا اين همدردى أو را تسكين دهد ؛ ولى ممكن است منظور حسين اين بوده است كه در اين -